یا ثار الله   

  عشق زينب بيماري نيست جز فوق جنون.........هركه گويد يا حسين بر او سرايت ميكند..........اي كه بيماري چرا نزد طبيبان ميروي.......خرده نان سفره زينب كفايت ميكند.........كربلا باشد سفارت خانه حق بر زمين......اين سفارتخانه را زينب صدارت ميكند.........بيرق خون خواه شاه كربلا اين مطلب است......اهل عالم گوش باشيد اين سپاه زينب است

  تماس با من

  آرشيو

  نویسندگان

دانیال حیدری

  آرشیو شده ها

آذر ۸٩
آبان ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
بهمن ۸٧
بهمن ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
امرداد ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤

  بچه باحالها

 

  آمار بازدید ها


  RSS 2.0  

 

  باز این چه شورش است که در خلق عالم است

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتماست


باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظماست


این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهماست


گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است


گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است


در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانویغم است


جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدماست


خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین
پرورده ی کنار رسول خدا، حسین


* * *
کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربلا


گر چشمروزگار به رو زار می گریست
خون می گذشت از سر ایوان کربلا


نگرفت دست دهر گلابیبه غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردندکوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا


بودند دیو و دد همه سیراب ومی مکند
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا


زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد
فریادالعطش ز بیابان کربلا


آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمه یسلطان کربلا


آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلندشد


* * *
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون  بیستونشدی


کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگونشدی


کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعله ی برق خرمن گردون دونشدی


کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی


کاشآن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی


کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی


آن انتقام گر نفتادی به روزحشر
با این عمل معامله ی دهر چون شدی


آل نبی چو دست تظلم  برآورند
ارکان عرشرا به تلاطم درآورند


* * *
برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا بهسلسله ی انبیا زد


نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتی که بر سر شیرخدا زدند


آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیرالنسازدند


بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها
افروختند و در حسن مجتبی زدند


وانگهسرادقی که ملک مجرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند


وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان
بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند


پس ضربتی کزان جگر مصطفیدرید
بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند


اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو
فریاد بردر ِ  حرم کبریا زدند


روح الامین نهاده به زانو سر حجاب

تاریک شد ز دیدن آن چشمآفتاب


* * *
چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید
جوش از زمین به ذروه عرشبرین رسید


نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب
از بس شکست ها که به ارکان دینرسید


نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمینرسید


باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمینرسید


یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسی گردون نشینرسید


پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روح الامینرسید


کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار
تا دامن جلال جهان آفرینرسید


هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
او در دلست و هیچ دلی نیستبی ملال


* * *
ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند
یک باره بر جریده ی رحمت قلمزنند


ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
دارند شرم  کز گنه خلق دم زنند


دستعتاب حق به در آید ز آستین
چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند


آه از دمی که باکفن خون چکان ز خاک
آل علی چو شعله ی آتش علم زنند


فریاد از آن زمان که جواناناهل بیت
گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند


جمعی که زد به هم صفشان شورکربلا
در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند


از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آنناکسان که تیغ به صید حرم زنند


پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل
شوید غبارگیسویش از آب سلسبیل


* * *
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سربرهنه برآمد ز کوهسار


موجی به جنبش آمد و برخاست کوه
ابری به بارش آمد وبگریست زار زار


گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن
گفتی فتاد از حرکت چرخبی‌قرار


عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شدآشکار


آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حبابوار


جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار


با آنکه سر زد آن عمل از امت نبی
روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار


وانگه ز کوفهخیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد


* * *
بر حربگاهچون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد


هم بانگ نوحه غلغلهدر شش جهت فکند
هم گریه بر ملائک هفت آسمان فتاد


هرجا که بود آهویی از دشت پاکشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد


شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت
چونچشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد


هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخم های کاریتیغ و سنان فتاد


ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمانفتاد


بی اختیار نعره ی هذا حسین زود
سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد


پسبا زبان پر گله آن بضعةالرسول
رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول


* * *
اینکشته ی فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست


ایننخل تر کز آتش جانسوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست


این ماهیفتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست


این غرقهمحیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست


این خشک لب فتادهدور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست


این شاه کم سپاه که باخیل اشگ و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست


این قالب طپان که چنینمانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست


چون روی در بقیع به زهرا خطابکرد
وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد


* * *
کای مونس شکسته دلان حال ماببین
ما را غریب و بیکس و بی آشنا ببین


اولاد خویش را که شفیعان محشرند
درورطه ی عقوبت اهل جفا ببین


در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
واندر جهان مصیبتما بر ملا ببین


نی ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل فتنه و موج بلاببین


تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزه هاببین


آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام
یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین


آنتن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین


یا بضعةالرسول زابن زیاد داد
کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد


* * *
خاموش محتشم که دلسنگ آب شد
بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد


خاموش محتشم که ازین حرفسوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد


خاموش محتشم که ازین شعر خونچکان
دردیده ی اشگ مستمعان خون ناب شد


خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز
روی زمین بهاشگ جگرگون کباب شد


خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
دریا هزار مرتبهگلگون حباب شد


خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
از آه سرد ماتمیان ماهتابشد


خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد


تا چرخسفله بود خطایی چنین نکرد
بر هیچ آفریده جفایی چنین نکرد


* * *
ای چرخغافلی که چه بیداد کرده ای
وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای


بر طعنت این بساست که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای


ای زاده زیاد نکرده استهیچ گه
نمرود این عمل که تو شداد کرده ای


کام یزید داده ای از کشتنحسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای


بهر خسی که بار درخت شقاوتست
درباغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای


با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفیو حیدر و اولاد کرده ای


حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
آزرده اش به خنجربیداد کرده ای


ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشردرآورند

محتشم کاشانی

دانیال حیدری

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  باز این چه شورش است که در خلق عالم است

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتماست


باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظماست


این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهماست


گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است


گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است


در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانویغم است


جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدماست


خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین
پرورده ی کنار رسول خدا، حسین


* * *
کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربلا


گر چشمروزگار به رو زار می گریست
خون می گذشت از سر ایوان کربلا


نگرفت دست دهر گلابیبه غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردندکوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا


بودند دیو و دد همه سیراب ومی مکند
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا


زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد
فریادالعطش ز بیابان کربلا


آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمه یسلطان کربلا


آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلندشد


* * *
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون  بیستونشدی


کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگونشدی


کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعله ی برق خرمن گردون دونشدی


کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی


کاشآن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی


کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی


آن انتقام گر نفتادی به روزحشر
با این عمل معامله ی دهر چون شدی


آل نبی چو دست تظلم  برآورند
ارکان عرشرا به تلاطم درآورند


* * *
برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا بهسلسله ی انبیا زد


نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتی که بر سر شیرخدا زدند


آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیرالنسازدند


بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها
افروختند و در حسن مجتبی زدند


وانگهسرادقی که ملک مجرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند


وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان
بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند


پس ضربتی کزان جگر مصطفیدرید
بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند


اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو
فریاد بردر ِ  حرم کبریا زدند


روح الامین نهاده به زانو سر حجاب

تاریک شد ز دیدن آن چشمآفتاب


* * *
چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید
جوش از زمین به ذروه عرشبرین رسید


نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب
از بس شکست ها که به ارکان دینرسید


نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمینرسید


باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمینرسید


یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسی گردون نشینرسید


پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روح الامینرسید


کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار
تا دامن جلال جهان آفرینرسید


هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
او در دلست و هیچ دلی نیستبی ملال


* * *
ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند
یک باره بر جریده ی رحمت قلمزنند


ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
دارند شرم  کز گنه خلق دم زنند


دستعتاب حق به در آید ز آستین
چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند


آه از دمی که باکفن خون چکان ز خاک
آل علی چو شعله ی آتش علم زنند


فریاد از آن زمان که جواناناهل بیت
گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند


جمعی که زد به هم صفشان شورکربلا
در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند


از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آنناکسان که تیغ به صید حرم زنند


پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل
شوید غبارگیسویش از آب سلسبیل


* * *
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سربرهنه برآمد ز کوهسار


موجی به جنبش آمد و برخاست کوه
ابری به بارش آمد وبگریست زار زار


گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن
گفتی فتاد از حرکت چرخبی‌قرار


عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شدآشکار


آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حبابوار


جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار


با آنکه سر زد آن عمل از امت نبی
روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار


وانگه ز کوفهخیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد


* * *
بر حربگاهچون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد


هم بانگ نوحه غلغلهدر شش جهت فکند
هم گریه بر ملائک هفت آسمان فتاد


هرجا که بود آهویی از دشت پاکشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد


شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت
چونچشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد


هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخم های کاریتیغ و سنان فتاد


ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمانفتاد


بی اختیار نعره ی هذا حسین زود
سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد


پسبا زبان پر گله آن بضعةالرسول
رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول


* * *
اینکشته ی فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست


ایننخل تر کز آتش جانسوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست


این ماهیفتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست


این غرقهمحیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست


این خشک لب فتادهدور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست


این شاه کم سپاه که باخیل اشگ و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست


این قالب طپان که چنینمانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست


چون روی در بقیع به زهرا خطابکرد
وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد


* * *
کای مونس شکسته دلان حال ماببین
ما را غریب و بیکس و بی آشنا ببین


اولاد خویش را که شفیعان محشرند
درورطه ی عقوبت اهل جفا ببین


در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
واندر جهان مصیبتما بر ملا ببین


نی ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل فتنه و موج بلاببین


تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزه هاببین


آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام
یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین


آنتن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین


یا بضعةالرسول زابن زیاد داد
کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد


* * *
خاموش محتشم که دلسنگ آب شد
بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد


خاموش محتشم که ازین حرفسوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد


خاموش محتشم که ازین شعر خونچکان
دردیده ی اشگ مستمعان خون ناب شد


خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز
روی زمین بهاشگ جگرگون کباب شد


خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
دریا هزار مرتبهگلگون حباب شد


خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
از آه سرد ماتمیان ماهتابشد


خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد


تا چرخسفله بود خطایی چنین نکرد
بر هیچ آفریده جفایی چنین نکرد


* * *
ای چرخغافلی که چه بیداد کرده ای
وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای


بر طعنت این بساست که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای


ای زاده زیاد نکرده استهیچ گه
نمرود این عمل که تو شداد کرده ای


کام یزید داده ای از کشتنحسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای


بهر خسی که بار درخت شقاوتست
درباغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای


با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفیو حیدر و اولاد کرده ای


حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
آزرده اش به خنجربیداد کرده ای


ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشردرآورند

محتشم کاشانی

دانیال حیدری

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  حسین(ع) چراغ هدایت و کشتی نجات است

 

پیامبر عظیم‌الشان اسلام(ص) فرمود:

حسین(ع) چراغ هدایت و کشتی نجات است

و در روایت دیگری نقل شده است که پیامبر اعظم(ص) فرمود: حسین از من است و من از حسین. خدای تعالی دوستدار حسین(ع) را دوست می‌دارد(۱) و در روایتی دیگر آمده است که روزی امام حسین(ع) بر جد بزرگوارش وارد شد.

رسول گرامی اسلام(ص) او را روی زانوی مبارکش نشاند و فرمود: همانا شهادت حسین(ع) آتشی در دل مومنین برافروخته که هرگز خاموش نخواهد شد(۲)

 و ما امروز پس از گذشت چهارده قرن آن حرارت را در دلهای خود احساس می‌کنیم نه ما بلکه این آتش دلهای تمام انبیا و اولیای الهی را محزون نموده و اشک آنان را در عزای سالار شهیدان جاری کرده است. به شهادت تاریخ و روایات، انبیا عظام بر امام حسین(ع) گریه کردند. اولیا کرام گریه کردند. زمین و آسمان در عزای آن حضرت خون گریست.(۳)
پس از شهادت حضرت اباعبدالله الحسین(ع) ائمه معصومین یکی پس از دیگری بر آن حضرت اشک ریخته و مردم را به عزاداری وا می‌داشتند. حضرت امام محمدباقر(ع) به محض حلول محرم محزون می‌شد و علی‌رغم شرایط بسیار سخت سیاسی که حکومت جور ایجاد کرده بود به ذکر عزاداری می‌پرداخت و به شیعیانش می‌فرمود در خانه‌ها برای جدم اباعبدالله‌الحسین(ع) عزاداری کنید. شعرای عرب برای درک مصیبت و عرض تسلیت به خدمت امام می‌رسیدند.
کمیت اسدی از شعرای معروف عرب قصیده‌ای در مدح بنی هاشم خواند که امام باقر به شدت گریست و فرمود: کمیت اگر در نزد ما مالی بود به تو می‌دادم ولی برای تو همان بس که رسول خدا(ص‌)‌به حسان بن ثابت فرمود تو همیشه با روح‌القدس کمک می‌شوی تا مادامی که از ما اهل بیت حمایت کنی.

امام باقر(ع) می‌فرمود در روز عاشورا باید برای حسین(ع) گریه و ندبه کرد و هرکس در خانه‌اش بر حسین(ع) گریه کند واهل خانه همدیگر را به گریه ملاقات کنند و به یکدیگر مصیبت آن حضرت را تسلیت گویند.

دعبل خزایی می‌گوید: در مرو خدمت مولا و آقایم حضرت علی‌بن موسی الرضا(ع) در ایام محرم‌الحرام شرفیاب شدم. دیدم امام محزون و غمناک نشسته و اصحاب اطراف ایشان حلقه زده‌اند. تا مرا دید فرمود مرحبا به تو ای دعبل، مرحبا به یاور ما و کسانی که ما را با دست و زبان یاری می‌کنند. بعد برای من جا باز کرد و مرا در کنار خود نشانید. سپس فرمود ای دعبل دوست دارم که برای ما شعر بخوانی چون ایام، ایام حزن برای ما اهل بیت است و برای دشمنان ما ایام سرور. امام پرده‌ای بین ما و اهل بیتش حائل کرد، آنگاه به من فرمود: مرثیه بخوان تا مادامی که زنده‌ای. حضرت گریه کرد و اشکش جاری شد و من ابیاتی خواندم به این مضمون که ای فاطمه(س) اگر می‌دیدی که حسین بر زمین افتاده و تشنه در کنار فرات جان داده آن وقت با دست بر سر و صورت خود می‌زدی و اشک چشمت را به صورت و گونه‌هایت جاری می‌ساختی.(۴)

مقبل که مداح حضرت اباعبدالله الحسین(ع)‌است می‌گوید:
من خیلی عاشق زیارت قبر امام حسین(ع) بودم. یکی از تجار به من گفت:‌من تو را با خرج خودم کربلا می‌برم. کاروانی ترتیب دادند و حرکت کردیم ولی در بین راه، سارقها ریختند کاروان ما را سرقت کردند و من دلشکسته به گلپایگان برگشتم. یک حسینیه بود، در آن حسینیه مشغول عزاداری شدیم تا شب عاشورای حسین. شب عاشورا را گریه کردیم، سینه زدیم و روضه خواندیم. سپس من خوابیدم.

در خواب دیدم که مشرف شده‌ام به صحن و سرای امام حسین(ع.) اما یک عده خادم‌هایی که لباس سفید مخصوص دارند، مامور انتظاماتند. من آمدم درب حرم اباعبدالله حسین(ع) دیدم یکی از آن خدام دست مرا گرفت و گفت: مقبل صبر کن. گفتم:‌آقا این در خانه حسین است “هرکه خواهی گو بیا و گو برو” چرا دستم را گرفتی؟ من عاشق حسینم، می‌خواهم بروم به زیارت قبرش. یک نگاهی به من کرد و گفت: مقبل، آرام بگیر. حرم را خلوت کرده‌اند، مادرش فاطمه زهرا به زیارت قبرش آمده است.

مقبل می‌گوید: من این حرف را که شنیدم برگشتم داخل صحن، دیدم در دهلیز وسط صحن یک مجلسی است، یک گروه باوقار، یک عده مردم نورانی نشسته‌اند. من هم همان دم در نشستم. طولی نکشید دیدم یک شخصیتی که او خورشید است و دیگران ستاره وارد شد. زیر بغل‌هایش را گرفتند، قامتش خمیده، لباس سیاه تنش، همه بلند شدند، او را صدر مجلس جا دادند. سوال کردم این آقا کیست؟ گفتند: خاتم انبیاست. گفتم اینهایی که نشسته‌اند چه کسانی هستند:‌گفتند: آدم صفی، ابراهیم خلیل، موسی، نوح شیخ‌الانبیا و عیسی مسیح. گفتم که این مجلس، مجلس انبیاست. دیدم همه سرسلامتی دادند.
پیغمبر فرمودند: دیدید حسین را کشتند. سرسلامتی دادند. پیامبر سر را بلند کرد و فرمود: محتشم را بگویید بیاید برای ما روضه بخواند. گفت: دیدم یک پیرمرد قدکوتاه، عمامه ژولیده، محاسن انبوه، بلند شد آمد جلو. تعظیم کرد و یک منبر از نور گذاشتند. پیغمبر فرمود: برو بالا. پله اول و دوم و سوم و... تا پله نهم ایستاد. من گفتم: حالا این دوازده بند شعری که گفته، ببینم از کجایش شروع می‌کند. دیدم شروع کرد به خواندن این شعر:

کشتی شکست خورده طوفان کربلا
در خاک و خون فتاده به میدان کربلا
از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و می‌مکید
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عرش می‌رسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا

همه گریه کردند. پیغمبر رو کرد به انبیا و فرمود: دیدید حسینم را لب تشنه کشتند. آبش ندادند. محتشم خیال کرد دیگر بس است و ساکت شد. یک وقت پیغمبر فرمود محتشم بخوان. روضه بخوان، دلهای ما عقده دارد.
دیدم محتشم عمامه‌اش را زمین زد. از بالای منبر به پیغمبر عرض کرد: یا رسول‌الله، اینجا را نگاه کن واشاره کرد به گودی قتلگاه.

این کشته فتاده به هامون حسین توست
این صید دست و پا زده در خون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون، حسین توست

یک وقت دیدم ملائکه دویدند. گفتند: محتشم بس است. پیغمبر غش کرده است. پیغمبر را به هوش آوردند. پیغمبر عبایش را برداشت با دست خودش بر دوش محتشم انداخت.

مقبل می‌گوید: دل من شکست. با خودم گفتم من هم مداح حسینم. چرا پیغمبر به من هیچ نفرمودند، اما به محتشم عبا دادند.
از مجلس انبیا بیرون آمدم. هی بر می‌گردم یک قدم پشت سرم را نگاه می‌کنم، اشکهای من جاری شد، خدایا حسین حلقه غلامی به گوش من نکرده است.
در این حال یک وقت دیدم یکی از خدام از داخل حرم می‌دود، صدا زد: بیا مقبل، مادرش فاطمه زهرا فرمود:‌مقبل برایم روضه بخواند. مقبل می‌گوید:‌من پله اول منبرایستادم و این شعر را خواندم:

نه ذوالجناح دگر تاب استقامت داشت
نه شاه تشنه لبان بر جدال طاقت داشت
هوا زجور مخالف چو قیرگون گردید
عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید
بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد
اگر غلط نکنم، عرش بر زمین افتاد

یک وقت دویدند و گفتند:‌ای مقبل بس است، زهرا روی قبر حسین غش کرد.(۵)

*****

مرحوم حاج شیخ جعفر شوشتری در کتاب خصائص الحسینیه صفاتی برای مجالس عزاداری امام حسین(ع) بدین شرح بیان می‌فرماید: مجالس عزاداری امام حسین(ع) چهارده صفت دارد؛

۱) اول: آنکه مصلای خداوند است یعنی محل صلوات اوست بر اهلش.
۲) دوم: آنکه ملائکه در آن حاضر می‌شوند.
۳) سوم: آنکه شخص عزادار به دعای پیغمبر خدا و ائمه طاهرین صلوات‌الله علیهم فائز می‌گردد.
۴) چهارم: آنکه منظور نظر بهجت اثر حضرت اباعبدالله الحسین(ع) واقع می‌شود.
۵) پنجم:‌آنکه آن حضرت با عزادار، مخاطبه و مکالمه می‌نماید.
۶) ششم: چنین مجلسی محبوب حضرت امام جعفر صادق(ع) و دیگر معصومین (صلوات‌الله علیهم) است.
۷) هفتم: چنین مجلسی مانند عرفات است (عرفات سرزمینی است که پیامبر اعظم(ص) فرمود: در میان گناهان، گناهانی است که جز در عرفات بخشیده نمی‌شود.)
۸) هشتم: چنین مجلسی مانند مشعرالحرام است (مشعر سرزمینی است که حاجیان در آن وقوف می‌نمایند و امام صادق(ع) فرمود چنانچه حاجی در مشعر وقوف کند از گناه خارج می‌شود.)
۹) نهم: چنین مجلسی مانند حطیم است حطیم مساحت میان حجرالاسود و زمزم و مقام ابراهیم و قسمتی از حجر اسماعیل را حطیم می‌گویند. در این مکان حدود یکصد تن از انبیای الهی و از جمله حضرت آدم، نوح، صالح، اسحاق، یوسف، شعیب و... دفن شده‌اند. آنجا مکانی است که دعا مستجاب می‌شود.
۱۰) دهم: مطاف بیت‌الله است (مجالس عزاداری امام حسین(ع) حریم خانه خداست.)
۱۱) یازدهم: چنین مجلسی قبه امام حسین(ع) است.
۱۲) دوازدهم: چنین مجلسی خاموش کننده آتش‌هاست.
۱۳) سیزدهم: چنین مجلسی منبع آب حیات است (عزاداری بر امام حسین(ع) عامل رستگاری و فلاح است.)
۱۴) چهاردهم: چنین مجلسی تالی مجلسی می‌شود که ابتدای آن خلقت و انتهای آن محشر است.

بنابراین ماییم و محافل عزاداری سالار شهیدان. ماییم و صاحبان عزا و خوشا به حال کسانی که توفیق حضور در خیمه‌های حضرت اباعبدالله الحسین(ع) را پیدا کنند و در صف انبیا و اولیای خدا بر مصائب آن حضرت اشک بریزند.(۶)
شاید غم و اندوهی را که به خاطر غفلت و سرگرمی‌های دنیا معمولا به انسانها دست می‌دهد با اشک بر حسین(ع) از دل خارج نماییم و مشعل معرفت را بیش از پیش در درون خود شعله‌ور سازیم و از خرمن فیض حسینی توشه‌ای برگیریم که پیامبر اعظم(ص) فرمود:‌

حسین دری از در‌های بهشت است، هرکس با او دشمنی کند خداوند بوی بهشت را بر او حرام می‌سازد.

در محافل عزای آن حضرت غیرت، عزت،حمیت و دینمداری را از فرهنگ غنی عاشورا به غنیمت گرفته و برای دنیایی آباد و زندگی شرافتمندانه و آخرتی مورد پسند خدای سبحان از ذخایر برگرفته شده، بهره گیریم و خون پاک حسینی را در شریان‌های خود به حرکت درآوریم.


پی‌نوشتها - اسناد :
۱- کشف‌الغمه ج۱، ص۱۷۵ . عن یعلی بن مره: سمعت رسول‌الله(ص) یقول: حسین منی وانا من حسین، احب‌الله من احب حسینا
۲- خصائص الحسینیه، ص۶۷ . ان لقتل الحسین حراره فی قلوب المومنین لاتبرد ابدا
۳- کشف الغمه ج۲ ص ۱۸۳. عن اصبغ ابن نباتی عن علی (ع) قال اتینا... موضع قبر الحسین فقال علی(ع) ههنا مناخ رکابهم و موضع رحالهم و مهراق دمائهم. فتیه آل محمد(ص) یقتلون بهذه العرصه تبکی علیهم السماء والارض
۴- افاطم لوخلت الحسین مجدلا
و قدمات عطشانا بشط فرات
اذا للطمت الخذ فاطم عنده
واجریت دمع الحسین فی و جنات
۵- اشکهای همیشه جاری در مقتل حضرت اباعبدالله الحسین(ع)، ص ۲۲ به نقل از گفتار وعاظ، ج۴
۶- الا وان الحسین باب من ابوبا الجنه من عائده حرم الله علیه رائحه الجنه
مهدی خطیب

دانلود متن کتاب خصائص الحسینیه (250k)

دانیال حیدری

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  هیچ مرجع ونهاد یا اداره ای به ما در برگزاری جشنواره منطقه ای تئاترمحراب کمک ن

 
هیچ مرجع  ونهاد یا اداره  ای به ما در برگزاری جشنواره  منطقه ای تئاترمحراب کمک نمیکند.  

این مطلب را دانیال حیدری مسئول برگزاری جشنواره اعلام کرد وافزود با وجود این که جشنواره منطقه ای تئاتر محراب یک جشنواره عظیم دینی و مذهبی است ولی هیچ یک از دست اندرکاران فرهنگی وهنری استان کرمانشاه و کشور تاکنون هیچگونه همکاری با این جشنواره نداشته اند وتنها مرجع یاری رسان جشنواره دبیرخانه ستاد عالی کانونهای فرهنگی و هنری مساجد کشور ودبیرخانه کانونهای فرهنگی هنری استان کرمانشاه  میباشد.

وی افزود : اداره کل فرهنگ وارشاد اسلامی استان کرمانشاه و نیز مرکز هنرهای نمایشی و معاونت هنری  وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی می توانند با کمک های خود به این جشنواره دینی ومذهبی برغنای آن بیفزایند ودر راه اعتلای هنر نمایش دینی یاری رسان باشند .

وی افزود جشنواره منطقه ای تئاتر محراب ویژه کانونهای فرهنگی هنری  مناطق غرب کشور میباشد که با دریافت بیش از 76 متن کار بازخوانی متون آن آغاز شد و46متن نمایشی به مرحله بازبینی راه یافتند  وبازبینی ها از12 آبانماه آغازخواهدشد ولی این امر و بدون کمک های مالی و مادی کار درهمین  مرحله  متوقف خواهد ماند و بودجه و توان اندک دبیرخانه به اجرای نهایی جشنواره نخواهد رسید و گروههای تئاتر ی فراوانی که در سراسر منطقه در حال آماده سازی خود برای شرکت در این جشنواره هستند سرگردان خواهند ماند ودبیرخانه جشنواره هیچ پاسخی جز این که بعلت نبود منابع مالی  وعدم حمایت نهادهای فرهنگی هنری قادر به برگزاری جشنواره نیستیم  را نخواهد داد .

وی خاطر نشان کرد امیدواریم مسئولان به موقع به یاری این حرکت عظیم نمایشی در سطح منطقه غرب کشور بیایند و ما شاهد برگزاری یک جشنواره نمایشی دینی قوی در سطح منطقه غرب کشور باشیم.

جشنواره منطقه ای تئاتر محراب باحضور گروههایی ازاستانهای کرمانشاه- کردستان- ایلام -لرستان- همدان قرار است در30 ام آبان ماه 89 تا 3 آذرماه درشهرستان اسلام آبادغرب برگزار می گردد.

دانیال حیدری

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  میلا حضرت حضرت عباس (ع)

 

در سال 26 هجری قمری، حضرت عباس (ع) پایه عرصه گیتی نهاد. مادر گرامیش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربیعه بن عامر کلبی و کنیه اش (ام البنین) بود.

چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، که امیرالمومنین از برادرش عقیل، که به اصل و نسب قبایل آگاه بود، درخواست کرد زنی را از دودمانی شجاع  برای او خواستگاری کند و عقیل، فاطمه کلابیه (ام البنین) را برای آن حضرت خواستگاری کرد و ازدواج صورت گرفت.

امیرالمومنین (ع) از این بانوی گرامی، صاحب چهار پسر به نامهای عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد.

عباس (ع) ازبرادران دیگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خویش، حسین (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار کردند.

ارادت قلبی ام البنین (س) به خاندان پیامبر (ص) آنقدر بود که امام حسین (ع) را از فرزندان خود بیشتر دوست می داشت؛ بطوری که وقتی به این بانوی گرامی خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسین (ع) باخبر سازید و چون خبر شهادت امام حسین (ع) به او داده شد، فرمود رگهای قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زیر این آسمان کبود است، فدای امام حسین (ع).

دوران کودکی حضرت ابوالفضل العباس (ع):

در روزهاى کودکى عباس، پدر گرانقدرش چون آیینه معرفت، ایمان، دانایى و کمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهى و رفتار آسمانى‏اش بر وى تاثیر مى‏نهاد. او از دانش و بینش على(ع) بهره مى‏برد. حضرت در باره تکامل و پویایى فرزندش فرمود: ان ولدى العباس زق العلم زقا; همانا فرزندم عباس در کودکى علم آموخت و به سان نوزاد کبوتر، که از مادرش آب و غذا مى‏گیرد، از من معارف فرا گرفت. در آغازین روزهایى که الفاظ بر زبان وى جارى شد، امام(ع) به فرزندش فرمود: بگو یک. عباس گفت: یک حضرت ادامه داد: بگو دو عباس خوددارى کرد و گفت: شرم مى‏کنم با زبانى که خدا را به یگانگى خوانده ‏ام، دو بگویم.

پرورش در آغوش امامت و دامان عصمت، شالوده ‏اى پاک و مبارک براى ایام نوجوانى و جوانى عباس فراهم کرد تا در آینده نخل بلند قامت استقامت و سنگربان حماسه و مردانگى باشد. گاه که على(ع) با نگاه بصیرت‏ آمیز خود آینده عباس را نظاره مى‏کرد، با لبختدى رضایت ‏آمیز، سرشک غم از دیدگان جارى مى‏کرد و چون همسر مهربانش از علت گریه مى‏پرسید، مى‏فرمود: دستان عباس در راه یارى حسین(ع) قطع خواهد شد.

آنگاه از مقام و عظمت پور دلبندش نزد خداوند چنین خبر مى‏داد: پروردگار متعال دو بال به او خواهد داد تا به سان عمویش جعفر بن ‏ابى‏طالب در بهشت پرواز کند. محبت پدرى گاه على(ع) را بر آن مى‏داشت تا پاره پیکرش را ببوسد ، ببوید و با آداب و اخلاق اسلامى آشنا سازد. از اینرو لحظه‏اى عباس را از خود دور نمى‏ساخت. فرزند پاکدل على(ع) در مدت 14 سال و چهل و هفت روز، که با پدر زیست، همیشه در حرب و محراب و غربت و وطن در کنار او حضور داشت.
در ایام دشوار خلافت، لحظه ‏اى از وى جدا نشد و آنگاه که در سال‏37 هجرى قمرى جنگ صفین پیش آمد، با آن که حدود دوازده سال داشت، حماسه‏اى جاوید آفرید.

 

 مقام علمی حضرت عباس (ع):

حضرت عباس (ع) در خانه ای زاده شد که جایگاه دانش و حکمت بود. آن جناب از محضر امیرمومنان (ع) و امام حسن (ع) و امام حسین (ع) کسب فیض کردند و از مقام والای علمی برخوردار شدند. لذا از خاندان عصمت (ع) در مورد حضرت عباس (ع) نقل شده است که فرموده اند: زق العلم زقا، یعنی همان طور که پرنده به جوجه خود مستقیماً غذا می دهد، اهل بیت (ع) نیز مستقیماً به آن حضرت علوم و اسرار را آموختند.

علامه محقق، شیخ عبدالله ممقانی، در کتاب نفیس تنقیح المقال، در مورد مقام علمی و معنوی ایشان گفته است: آن جناب از فرزندان فقیه و دانشمندان ائمه (ع) و شخصیتی عادل، مورد اعتماد، با تقوا و پاک بود.

 مقام حضرت عباس (ع) نزد ائمه (ع):

اگر بخواهیم مقام و منزلت حضرت عباس (ع) را از دیدگاه امامان معصوم (ع) دریابیم، کافی است به سخنان آن بزرگوار درباره حضرت عباس (ع) توجه کنیم.

در شب عاشورا، وقتی دشمن در مقابل کاروان امام حسین (ع) حاضر شد و درراس آنها عمربن سعد شروع به داد و فریاد کرد، امام حسین (ع) به حضرت عباس (ع) فرمود:‌ برادر جان، جانم به فدایت، سوار مرکب شو و نزد این قوم برو و از ایشان سوال کن که به چه منظور آمده اند و چه می خواهند.

در این ماجرا دو نکته مهم وجود دارد یکی آنکه امام به حضرت عباس می فرماید: من فدایت شوم. این عبارت دلالت بر عظمت شخصیت عباس (ع) دارد، زیرا امام معصوم العیاذ بالله سخنی بی مورد و گزاف نمی گوید و نکته دوم آنکه، حضرت به عنوان نماینده خود عباس (ع) را به اردوی دشمن می فرستد.

روز عاشورا هنگامی که حضرت عباس (ع) از ا سب بر روی زمین افتاد، امام حسین (ع) فرمودند:‌(الان انکسر ظهری و قلت حیاتی) یعنی (اکنون پشتم شکست و چاره ام کم شد). این جمله بیانگر اهمیت حضرت عباس (ع) ونقش او در پشتیبانی از امام حسین (ع) است.

امام زمان (ع)، در قسمتی از زیارتنامه ای که برای شهدای کربلا ایراد کردند، حضرت عباس (ع) را چنین مورد خطاب قرار می دهند: السلام علی ابی الفضل العباس بن امیرالمومنین المواسی اخاه بنفسه، الاخذ لغده من امسه، الفادی له،‌الوافی الساعی الیه بمائه، المقطوعه یداه لعن الله قاتله یزید بن الرقاد الجهنی و حکیم بن طفیل الطائی.

امام زین العابدین (ع) به عبیدالله بن عباس بن علی بن ابی طالب (ع) نظر افکند و اشکش جاری شد. سپس فرمود:‌هیچ روزی بر رسول خدا (ع) سخت تر ازروز جنگ احد نبود، زیرا در آن روز عموی پیامبر، شیر خدا و رسولش حمزه بن عبدالمطلب کشته شد و بعد از آن روز بر پیامبر هیچ روزی سخت از روز جنگ موته نبود،  زیرا در آن روز پسر عموی پیامبر جعفر بن ابی طالب کشته شد سپس امام زین العابدین (ع) فرمود: هیچ روزی همچون روز مصیبت حضرت امام حسین (ع) نیست که سی هزار تن در مقابل امام حسین (ع) ایستادند و می پنداشتند، که از امت اسلام هستند و هر یک از آنها می خواستند از طریق ریختن خون امام حسین (ع) به نزد پروردگار می انداخت و ایشان را موعظه می فرمود و کار را تا آنجا کشاندند که آن حضرت را از روی ظلم وجور و دشمنی به شهادت رساندند. آنگاه امام زین العابدین (ع) فرمود:‌ خداوند حضرت عباس (ع) را رحمت کند که به حق ایثار کرد و امتحان شد و جان خود را فدای برادرش کرد تا آنکه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض،‌ دو بال به او عطا کرد تا همراه ملائکه در بهشت پرواز کند، همان طور که به جعفر بن ابی طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقیق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتی دارد که روز قیامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه می خورند. 

ایثار و جانبازی، راز و رمز تعالی حضرت عباس (ع):

با توجه به روایاتی که در شان حضرت عباس (ع) از ائمه علیهم السلام رسیده و در آن به ایثار و فداکاری در راه امام خویش تصریح شده است، به روشنی، فضیلت و مقام آن بزرگوار آشکار می شود. حضرت عباس (ع) فرزند کسی است که آیه ( و من الناس یشری نفسه ابتغاء مرضات الله, بقره-207) در شانس نازل شد و از سلاله دودمانی است که اسوه ایثار و از خودگذشتگی بودند و سوره هل اتی، در شان ایثار ایشان نازل شده است.

فداکاری، ایثار و جانبازی در اسلام و مکتب اهل بیت علیهم السلام از جایگاه ویژه ای برخوردار است؛ به طوری که امیرمومنان در جایی ایثار را برترین فضیلت اخلاقی می داند.

در جایی دیگر، علی (ع) ایثار را بالاترین عبادت معرفی می نماید و در روایتی دیگر غایت و هدف تمام مکارم اخلاقی را ایثار و از خودگذشتگی می داند.

علی (ع) در قسمتی از نامه خود به حارث همدانی می فرماید: بدان که برترین مومنان کسی است که در گذشتن از جان و خانواده و مال خویش از دیگر مومنان برتر باشد.

حال در اینجا این سوال مطرح می شود که، مگر سایر شهیدان از جان خود نگذشتند، پس چه چیزی حضرت عباس را از سایر شهیدان متمایز می سازد؟

جواب این است که معرفت حضرت عباس (ع) از همه شهیدان والاتر و اطاعتش از امام خویش، کاملتر بود. براساس دیدگاه اسلام و مکتب اهل بیت (ع) آنچه اعمال نیک را از یکدیگر متمایز می سازد و ارزش اعمال را متفاوت می کند، همان معرفت و بینش و نیت شخص است و کلام پیامبر اسلام (ص) که فرمود:

(ضربه علی یوم الخندق افضل من عباده الثقلین) شاید ناظر به این معنا باشد.

در ضمن روایاتی که در مورد ثواب و عقاب عمل به صورتهای گوناگون و متفاوت نقل شده، به این دلیل است که ثواب یا عذاب یک عمل معین، با توجه به معرفت و نیت عامل آن متفاوت می شود. به عنوان مثال، ثواب زیارت امام رضا (ع) در روایتهای معتبر به صور متفاوت نقل شده است و در بعضی روایات تصریح شده که این تفاوت ثواب، به دلیل تفاوت در معرفت اشخاص است.

آری حضرت عباس (ع) با کمال معرفت در راه دین و امام خویش جانبازی نمود و مراحل کمال و تعالی را طی کرد.

 

 القاب تابناک حضرت ابوالفضل العباس (ع)

1. قمر بنى‏هاشم

بهره‏ مندى بسیار عباس از جمال و جلال و سیماى سپید و زیبا و سیرت سبز و نورانى، زمینه ‏ساز این لقب است.
2. باب الحوائج

کریمى از دودمان کریمان که چون حاجتمندى سوى او روى کند، خواسته‏ هایش را برآورده مى‏سازد.
3. طیار

بیانگر مقام و عظمت‏ حضرت عباس(ع) در فضاى عالم قدس و بهشت جاودان است.

4. الشهید

شهادت، که نشان نمایان ابوالفضل(ع) است و در چهره حیات او درخشندگى بسیار دارد، زمینه ‏ساز این لقب است

5.سقا

دلاورى عباس در صحنه هاى حیرت‏ آور آب‏رسانى به تشنگان، سبب این لقب شد.

6. عبد صالح

لقبى که حضرت صادق(ع) در زیارت عموى گرانقدرش بدان اشاره دارد:

السلام علیک ایها العبد الصالح.� سلام بر تو، اى بنده صالح خدا.

7. سپه سالار

صاحب لواء یا سپه سالار لقب بزرگترین شخصیت نظامى است و عباس در روز عاشورا این لقب را از آن خود ساخت.

8. پرچمدار و علمدار

یادآور دلاوى و حفظ لشکر در برابر دشمن است. علمدارى عباس(ع) این لقب را برایش به ارمغان آورد.
9. ابوقربه (صاحب مشک)، عمید (یاور دین خدا)، سفیر (نماینده حجت ‏خدا)، صابر (شکیبا)، محتسب (به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مواسى (جانباز و مدافع حق)، مستعجل (تلاشگرى مهربان در برآوردن حاجات دیگران) و ... از دیگر لقبهاى ابوالفضل است.

دانیال حیدری

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  میلاد باسعادت فخر عالم امکان مولو کعبه امام علی(ع)

 

میلاد باسعادت فخر عالم امکان مولو کعبه امام علی(ع) برشیعیان جهان مبارکباد.

اشعار ولادت حضرت علی علیه السلام

شب سیزده

هردلی که دچار لیلا بود

خوشی روزگار لیلا بود

از کرامات عاشقی است اگر

نام مجنون کنار لیلا بود

میل صحرا نشینی مجنون

بیشتر اعتبار لیلا بود

آنچه دلهای بی شمار ی داشت

محمل در غبار لیلا بود

بی نیاز است از عبادت ما

کعبه ای در حصار لیلا بود

امشب ای عشق در طواف توام

سیزده شب در اعتکاف توام

بال با من، پریدنش با تو

سمت بالا کشیدن با تو

شوق تنزیل آیه ها با من

جبرییل آفریدنش با تو  

گندم کال مزرعه با من

فصل گرم رسیدنش باتو

نخل با من رطب با من

دست مشتاق چیدنش با تو

سجده بر خاک پای تو با من

دست بر سر کشیدنش با تو

قل هو الله یا احد یا هو

وحده لا اله الا هو

کعبه آن قدر بی تو زیبا نیست

بی حضورت مطاف دنیا نیست

بی سبب رد نکرد مریم را

این طرفها که جای عیسی نیست

کعبه مختص حال امروز است

مثل دیروز ومثل فردا نیست

سوره ات را خودت نزول بده

ورنه جبریل مرد اینها نیست

تو که از این طرف نمی آیی

پس چه بهتر درحرم وا نیست

ای مسیحای سبز بنت اسد

آیه لم یلد ولم یولد

ای که صبح ازل شروعت بود

کهکشان حیطه ی طلوعت بود

بهترین لحظه ها برای خدا

لحظه ی سجده خشوعت بود

آنچه دیشب مرا سلیمان کرد

خواب انگشتر رکوعت بود

چاه وقفی ونخل های بلند

حاصل چله های جوعت بود

ای سر آغاز مرد بی پایان

ای که صبح ازل شروعت بود

کس ندیده است ارتفاع تورا

 آفتاب تورا شعاع تورا

به نگاهت کمی نقاب بده

فرصتی هم به آفتاب بده

از خودت از بیان شرح خودت

دست پیغمبران کتاب بده

تا رطب های من شود باده

نخلهای مرا شراب بده

تا بلنداترین صدات کنم

به لبم حق انتخاب بده

یا علی یا علی بهارم باش

فصل جان دادنم کنارم باش

این همه مستجیر مال شماست

التماس فقیر مال شماست

مرد دیروز حضرت امروز

از احد تا غدیر مال شماست

تا خدا بوده تا خدایی هست

لقب یا امیر مال شماست

از تمامی فرش های زمین

تکه ای از حصیر مال شماست

از سر سفره ی مدینه فقط

نمک و نان وشیر مال شماست

زندگی تو مثل مردم نیست

نان تو از تبار گندم نیست

بی نظیر عرب بدون مثل

آفتاب عجم بدون بدل

یا هو الظاهر و هوالباطن

یا هوالآخر وهو الاول

تو رسیدی و وحشت افتاده است

بر سر شانه های لات و هبل

اسدالله غزوه ی احزاب

یل میدان لحظه های جمل

مرد دلدل سوار روز احد

آینه دار خشم عزوجل

الامان از سوار آمدنت

وقت با ذوالفقار آمدنت

نام تو بوی سیب می آرد

روی دلها بهار می کارد

تو همان پیر مرد نخلستان

پیر مردی که نان جو دارد

ای که دلتنگ صبح زهرایی

گریه ی چشم های تو دارد

اول کوچه ی بنی هاشم

روی تابوت شهر می بارد

غسل نیلی فاطمه هر شب

خاطرات تو را می آزارد

هیچ کس مثل تو حبیب نداشت

سر سفره نسیم نداشت

سروده  علی اکبر لطیفیان

 

***ا

ای حیدر شهسوار وقت مدد است

ای زبده ی هشت و چار وقت مدد است

من عاجزم از جهان و دشمن بسیار

ای صاحب ذوالفقار وقت مدد است

سروده ابوسعید ابوالخیر

***

در مخزن لایموت دردانه علی است

در کون و مکان امیر فرزانه علی است

در کعبه ظهور کرد تا بر همه کس

معلوم شود که صاحب خانه علی است

سروده محمد حسین صغیر اصفهانی

***

مهر تو سرشته حق در آب و گل من

جا کرده چو جان در آب و گل من

از مهر علی و مهر اولاد علی

محصول دو عالم من و حاصل من

سروده ملامحسن فیض کاشانی

***

امروز گلی شگفته در عالم شد

کز مقدم پاک او جنان خرم شد

در پیش علی دم از مسیحا کم زن

عیسی زدم علی مسیحا دم شد

سروده قاسم رسا

***

ای شاه نجف فدای لطف و کرمت

جانم به فدای چارگوش حرمت

کی می شود از لطف بگویی یک بار

بعد از نجفم کربوبلا می برمت

سروده کمال مومنی

دانیال حیدری

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  امام جواد(ع)

 

میلاد باسعادت امام جوادالائمه(ع) برهمه شیعیان مبارکباد

مدت عمر

عمر شریف امام جواد(ع) از 25 بهار و اندی تجاوز نکرد. در همین مدت کوتاه، فعالیت های حضرت(ع) در ترویج فرهنگ اسلام ناب محمدی و علوی به گونه ای بود که پادشاهان عباسی که خود را خلیفه مسلمین می خواندند، نتوانستند او را تحمل کنند و سرانجام آن حضرت را به شهادت رساندند.

مادر

نام مادر امام جواد(ع)، ریحانه است. آن بزرگوار از برترین بانوان زمان خویش و از طایفه ماریه قبطیّه، همسر گرامی رسول خداست. امام رضا(ع) از ایشان به عنوان بانویی پاکدامن و با فضیلت یاد می فرماید: «ریحانه در قداست و پاکی همانند مریم(س) است.»

لقب

یکی از لقب های امام محمدتقی(ع) «جواد» است؛ شاید به این دلیل که همیشه در زندگی به اندک بسنده می کرد و بسیار بخشنده بود.

فرزندان

امام جواد(ع) دو دختر به نام های فاطمه و حکیمه و دو پسر به نام های موسی و علی(ع) داشت. علی همان امام علی النقی(ع)، امام دهم شیعیان جهان است که پس از پدر بزرگوار خود، رهبری معنوی مردم را به دست گرفت.

چهره

رنگ سیمای آن حضرت نه بسیار سفید و نه خیلی سیاه بوده است. آن گونه که نقل می کنند، آن حضرت از چهره ای گندمگون و ملیح برخوردار بوده اند.

کمالات

امام جواد(ع) با وجود سن و سال کم، به قدری صاحب فضل، حکمت، علم و اخلاق پسندیده بودند که هیچ یک از بزرگان آن عصر با وی برابری نمی کرد. کمالات آن حضرت مأمون را نیز شیفته خود کرده بود.

ازدواج

مأمون که از کمالات، علم و فضل امام جواد(ع) آگاه بود، سخت شیفته آن حضرت شده بود. به همین دلیل، پس از شهادت پدر بزرگوار آن حضرت، امام(ع) را به خراسان فرا خواند و او را مورد احترام فراوان قرار داد و حتی دخترش «ام الفضل» را به عقد آن حضرت درآورد.

ماجرای ازدواج

مأمون با توجه به مراتب فضل، علم و کمالات امام جواد(ع)، سخت به او علاقه مند بود. او تصمیم داشت دختر خود، ام فضل را به عقد آن حضرت درآورد که با مخالفت شدید بنی عباس روبه رو شد. آنها از ترس اینکه مبادا وقایع زمان ولایت عهدی امام رضا(ع) و زمینه انتقال خلافت به خاندان علوی فراهم شود، مأمون را از این کار بر حذر داشتند. بهانه آنها این بود که امام جواد(ع)، نوجوانی کم اطلاع و فاقد دانش دینی و فرزانگی لازم است. بنابراین شایسته نیست که خلیفه، دختر خود را به عقد او درآورد. اما از آنجا که مأمون از کمالات حضرت به خوبی آگاه بود، بر ازدواج آن دو پافشاری کرد. او مناظره ای بین امام جواد(ع) و قاضی القضات، یحیی بن اکثم، ترتیب داد تا دانش و فضل امام(ع) را بر همگان آشکار کند. این جلسه با شکوه با حضور بزرگان، علما، امیران و درباریان تشکیل و با طرح پرسشی از سوی یحیی بن اکثم آغاز شد. حضرت از فرض های گوناگون سؤال وی پرسید. یحیی از پاسخ باز ماند. آنگاه حضرت، پس از بیان صورت های مختلف مسئله، به همه آنها پاسخ گفت. بدین گونه، مأمون مقام و منزلت امام جواد(ع) را به آنها نشان داد و سپس دختر خود را به عقد آن حضرت درآورد.

بازگشت به مدینه

امام جواد(ع) مدتی پس از ازدواج با ام فضل، به قصد زیارت خانه خدا، به همراه همسر خود از بغداد خارج می شود. چند روز پس از آن، یعنی پنج شنبه سیزده رجب سال 218 هجری قمری، مأمون از دنیا می رود. امام(ع) پس از به پایان رساندن اعمال حج، به مدینه باز می گردد و در آنجا ساکن می شود.

علی بن مهزیار اهوازی، شاگرد امام جواد(ع)

یکی از شاگردان امام جواد(ع)، علی بن مهزیار اهوازی است. او نزد امام، مقام والایی داشت. از سخنان امام(ع) به خوبی می توان منزلت ویژه او را نزد آن حضرت دریافت. حضرت طی نامه ای به علی بن مهزیار می نویسد: «تو همیشه مرا شادمان می سازی؛ همان طور که در سخنان تازه ات مرا خرسند ساخته ای. خداوند از تو راضی شود و تو را شادمان سازد». او وکیل امام جواد(ع) و امام هادی(ع) بوده است و دارای سی جلد کتاب است. آرامگاه او در اهواز، زیارتگاه خاص و عام است.

فضل بن شاذان، شاگرد امام جواد(ع)

فضل بن شاذان، از شاگردان امام جواد(ع) است. او اهل نیشابور بوده است و از فقها و متکلمان بزرگ شیعه محسوب می شود که در عمر پر برکت خود، حدود یکصد و هشتاد جلد کتاب نگاشته است. در اواخر عمر از سوی حاکم وقت، عبدالله بن طاهر، از نیشابور تبعید شد. سرانجام در سال 260 هجری قمری به رحمت خدا پیوست. مزار آن بزرگوار در شش کیلومتری شهر نیشابور است.

اهمیت نیکی کردن به مردم

مردی با خوشحالی به محضر امام جواد(ع) شرفیاب شد. امام(ع) علت خوشحالی او را پرسید. آن مرد گفت: ای پسر رسول خدا، از پدرم شنیدم که می گفت: روزی که خداوند توفیق نیکی به مسلمانی را نصیبت کند، روز خوشحالی و نشاط است. و من امروز موفق شدم که به برادران دینی ام نیکی کنم. آنگاه امام(ع) به جان خود سوگند خورد و فرمود: «چنین کاری جای شادمانی دارد؛ به شرط آن که آن را با منّت از بین نبری».

پاسخ شجاعانه

روزی مأمون در بین راه به گروهی نوجوان برخورد که امام جواد(ع) هم در میان آنها بود. آنان پس از مشاهده ساز و برگ پادشاهی مأمون، از محل دور شدند. امّا امام جواد(ع)، با آنکه نوجوانی کم سن و سال بود، بر جای ماند. مأمون، علت ترک نکردن محل را از حضرت جواد(ع) پرسید. ایشان در پاسخ فرمودند: «دلیلی برای رفتن نیافتم؛ زیرا نه راه را بر تو تنگ کرده بودم تا با رفتنم راه باز شود و نه مرتکب خلافی شده بودم که از ترس فرار کنم، و می پندارم که تو کسی را بی گناه آسیب نمی رسانی». مأمون وقتی امام جواد(ع) را شناخت، گفت: به حق که فرزند علی بن موسی الرضا(ع) هستی!

پارسایی امام(ع)

حسین مکّاری می گوید: زمانی که امام جواد(ع) در بغداد زندگی می کرد، مأمون سخت به وی علاقه مند شده بود و با ایشان در نهایت احترام رفتار می کرد. روزی در محضر امام(ع) بودم و می اندیشیدم که امام(ع) با چنین موقعیتی، دیگر به مدینه باز نمی گردد. امام(ع) که چهره اش زرد شده بود، نگاهی به من انداخت و فرمود: «ای حسین، نان جو با نمک نیمکوب در مدینه، در جوار حرم رسول خدا(ص) و اهل بیتش، برای من بهتر از آن چیزی است که می بینی».

نیکی به والدین

شخصی به امام جواد(ع) نامه نوشت. از امام(ع) خواست برایش دعا کند و درباره چگونگی رفتار با پدرش که فردی ناصبی و بدخو بود پرسید. امام جواد(ع) در پاسخ به نامه او نوشت: «برایت دعا می کنم و از تو می خواهم با پدرت مدارا کنی و موجبات آزار او را فراهم نکنی». حضرت در ادامه نامه او را دلداری داد که «در پس هر دشواری، آسانی است. بردبار باش که پیروزی از آنِ پرهیزکاران است».

مشورت

امام جواد(ع) از پیامبر گرامی اسلام(ص) نقل فرمود: «کسی که مشورت کند، پشیمان نمی شود». مشورت، بهره گیری از اندیشه و تجربه دیگران است که محصول آن، تصمیمی منطقی، سازنده و خردمندانه است.

سحرخیزی

تلاش، سخت کوشی، پشتکار و بهره گیری از همه فرصت ها برای تحقق اهداف فردی و اجتماعی، از عوامل تضمین کننده موفقیت است. بی تردید، همه کسانی که شیرینی دست یابی به مقاصدشان را چشیده اند، در بهره گیری از زمان ــ به ویژه فرصت هایی که کارایی انسان را به طرز آشکاری افزایش می دهد ــ غافل نبوده اند. اینان سحرخیزی و آغازیدن کار با نام و یاد خدا را از عوامل توفیق خود می دانند. امام جواد(ع) می فرماید: «پیامبر اکرم(ص) به امیر مؤمنان(ع) فرمودند: یا علی، هر سحر با نام خدا برخیز که خداوند در سحر برای امت من برکت قرار داده است».

آرامش

انسان همواره تحت تأثیر عوامل اضطراب آور بوده است. ولی بشر امروز، در جامعه ای گسترده، پیچیده، پررقابت و به دور از معنویت، احساس رهاشدگی و تنهایی مضاعفی دارد و با فشارهای روانی غیر قابل تحمّلی روبه روست. از گام های اساسی برای کاهش و غلبه بر این وضعیت، پناه بردن به معنویّت حقیقی و اتصال به منبع لایزال الهی است؛ چنان که امام جواد(ع) فرموده اند: امیر مؤمنان(ع) خطاب به ابوذر می فرمایند: «به خدا سوگند اگر آسمان ها و زمین بنده ای را محاصره کند و او پرهیزکاری را پیش گیرد، خداوند راهی برای خروج او از تنگنا می گشاید. ای ابوذر، حق تو را آرام می کند و باطل تو را به وحشت می اندازد.»

توکّل

احساس تنهایی و رهاشدگی، بیماری شایع جوامع امروزی است. سبب چنین عارضه ای هرچه باشد، نتیجه ای جز فشار روانی و ناکارآمدی فرد و اجتماع ندارد. توصیه اکید متخصصان برای بهبود این بیماری روانی، ورود به محدوده حمایتی خداوند و اعتماد به نفس و توکل به پروردگار است. باید با تلاش فراوان، شادی، قدرت و اعتبار کافی به دست آوریم. امام جواد(ع) می فرماید که امام علی(ع) فرمودند: «هر کس به خدا اعتماد کند، خداوند به او شادی و سرور می بخشد. و هر که به او توکّل کند، او را در کارهایش به میزان کافی یاری می کند».

آرمان های انسانی

عزت و کرامت نفس، دست یابی به گنجینه ارزش های انسانی و ورود به وادی نور و روشنایی، واژه هایی اند که بشر همواره آنها را برای خود و جامعه خویش می خواسته است. این آرمان ها به سادگی به دست نمی آید؛ زیرا در این صورت، انسان به پایان راه می رسد و رکود و سکون بر او چیره می شود. با این حال، به هر میزان که بشر در جهت نیل به آنها پیش تازد، شیرینی بزرگواری و تجربه و نیز لذت روشنایی ها را بیشتر احساس خواهد کرد. امام جواد(ع) به نقل از امام علی(ع)، رسیدن به این آرمان ها و کمالات را در سایه دینداری، دانش افزایی و سکوت خردمندانه می داند و می فرماید: «دین، عزت و علم، گنج و خاموشی، نور است».

بردباری و مقاومت

یکی از عواملی که به فتح قله های رفیع موفقیت و کامیابی مادی و معنوی می انجامد، پشتکار و بردباری است. تفاوت انسان های موفق و ناکام تنها در داشتن هدف های عالی خلاصه نمی شود؛ زیرا تقریبا همه انسان ها دارای هدف های خوب و مطلوبند، ولی تنها برخی که دارای انگیزه کافی، پشتکار و بردباری لازم اند، به آرزوهای خود جامه عمل می پوشانند. امام جواد(ع) به نقل از امیر مؤمنان(ع) می فرمایند: «هرکه بر مرکبِ صبر سوار شود، به میدان پیروزی هدایت می شود».

راه تحقق آرزوه

پافشاری بر هدف، جهت دار کردن اندیشه و تلاش خستگی ناپذیر به میزان بسیار زیادی، تضمین کننده دست یابی به آرزوهاست. کسی که بر رسیدن به هدفی همت می گمارد و بدان متعهد می شود، بی تردید روزی شاهد مقصود را در آغوش خواهد کشید. چنین چیزی، نیاز به چشم پوشی و صرف نظر کردن از بسیاری از تمایلات و خواهش های آنی دارد؛ خواهش هایی که بر سر راه هدف قرار می گیرند. کسی که برای وصول به اهداف ارزشمند مصمم است، باید روح خویشتن داری را در خود پرورش دهد. نام دیگرِ این توانایی، تقوی است. امام جواد(ع) به نقل از جدّ بزرگوارشان امام علی(ع) می فرمایند: «هرکه نهال تقوی بکارد، میوه کامکاری می چیند».

در پیشگاه پروردگار

قوی ترین عامل کنترل انسان برای اجتناب از خلاف، قانون شکنی و بزهکاری وجدان اوست. زمانی وجدان انسان به منتهای توان خود می رسد که خود را در پیشگاه الهی بداند. هرچه وجدان در اثر بی توجهی ضعیف شود و شخص خود را خارج از محدوده نظارت الهی احساس کند، کمتر برای ترجیح منافع فردی و تمایلات آنی بر منافع اجتماعی و اهداف ارزشمند انسانی به مانع بر می خورد. امام جواد(ع) در این باره می فرماید: «بدان که همواره در پیشگاه خدایی؛ پس مراقب باش که چگونه رفتار می کنی».

دنیا از نگاه امام جواد(ع)

اگر مال و غیر آن را گذرا و چون امانتی بدانیم، هنگام به دست آوردنش، بیش از حد خوشحال نمی شویم و در از کف دادنش بی اندازه بی قرار نخواهیم شد. در نامه ای به امام جواد(ع) خبر رسید که مال التجاره گرانبهای ایشان به سرقت رفته است. امام(ع) در پاسخ نوشتند: «جان ها و اموال ما، موهبت های الهی و امانتی از جانب اویند. به هر میزان که از آنها بهره مند شویم سبب نشاط ماست و آنچه بدزدند یا از دست بدهیم، به گونه ای ذخیره ما و موجب اجر و ثواب می شود. از این رو، باید به خدا پناه برد و بر بی قراری خود چیره شد تا اجرمان تباه نشود».

اصرار بر گناه

کسانی که به گناه و کجروی بی باکانه ادامه می دهند، خود را خارج از محدوده نظارت و حسابرسی الهی می دانند. غافل از اینکه، هیچ کس از گستره قدرت پروردگار بیرون نیست. اینان سرانجام شاهد نتایج زیانبار اعمالشان خواهند بود. به فرموده امام جواد(ع) «گناهکارانی که بر گناه خود اصرار می ورزند، گویا خویشتن را آسوده از توجه و تعقیب الهی می دانند. زیانکاران، چنین می پندارد و خود را آسوده می بیند».

دشمن کیست؟

دشمن عاملی است که موجب زیان، عقب ماندگی و تباه شدن انسان می شود. بنابراین هرکس یا هر چیزی که سدّ رشد و بالندگی یا مانع راهیابی ما به موفقیت های مادی و معنوی، دنیوی و اخروی شود، دشمن است؛ گاه دشمن موجب صدمه جانی و حذف جسمانی فرد می شود، و زمانی راه های وصول به حقیقت و هدایت او را سدّ می کند. چه بسا چنین اقداماتی در پوشش دوستی و با عنوانی خوشایند صورت گیرد.

امام جواد(ع) در این باره می فرمایند: «آن که برای خوشامد تو، راه رشد و هدایت را بر تو پوشیده دارد، با تو دشمنی کرده است».

گواهی تاریخ

بسیاری از کارهای پنهان و غیر قابل توجیه که برخی قدرت ها، دولت ها، گروه های اجتماعی و حتی افراد با این تصور انجام می شود که همیشه مخفی و به دور از قضاوت مردم و تاریخ باقی می ماند؛ غافل از اینکه خداوند به مردم بصیرتی عمیق و به تاریخ حافظه ای تیزبین بخشیده است. این سنّت تغییرناپذیر و جاری خداوند است که به عنوان برترین مراقب، ناظرانی از خود مردم و تاریخ بر آنها گماشته است که مراقب تصمیمات و رفتار خویش باشند. هیچ چیز از چشم پروردگار و دیدگاه تاریخ، پوشیده نمی ماند. و چه زیبا امام جواد(ع) فرموده است: «روزگار رازهای نهان را آشکار خواهد کرد».

عمل بدون دانش

پیچیدگی و گستردگیِ فعالیت ها، تخصصی شدن آنها را ایجاب کرده است. موضوعاتی که پیش تر بدیهی و سهل الوصول پنداشته می شدند، امروزه نیاز جدی به آگاهی و دانش تخصصی دارند؛ برای مثال در تربیت کودکان و نوجوانان هرکس به خود حق می داد که تصمیمات تربیتی را به تشخیص خود، اعمال کند؛ در حالی که در وضعیت پیچیده کنونی، این کارها نیاز به دانش اصولی و آگاهی های عمیق و کارشناسانه دارد. در غیر این صورت، تلاش ها نه تنها به نتایج مطلوب نخواهند رسید، بلکه مشکلات بسیاری را در پی خواهد داشت. به فرموده امام جواد(ع) «هر کس بدون دانش به کاری بپردازد، بیش از اصلاح فساد به بار می آورد.»

نرم خویی و سازش

درشتی و تندخویی در روابط فردی و اجتماعی، موجب ناکامی و اختلال در برقراری ارتباط مطلوب با افراد و گروه ها می شود. کسی که خواهان تحت تأثیر قرار دادن دیگران است، راهی جز رفتار احترام آمیز و همراه با سازش و نرم خویی ندارد. در غیر این صورت افراد از اطراف او پراکنده می شوند. چنان که امام جواد(ع) می فرمایند: «هرکس نرم خویی و سازش را کنار گذارد، دچار دشواری ها می شود»

انتخاب هم نشین

دوستان و معاشران قادرند افکار، احساس و رفتار هم نشین خود را تحت تأثیر قرار دهند و آنها را به دلخواه خود دگرگون سازند.

داوری و اظهار نظر ناآگاهانه

اظهار نظر و داوری درباره مسائلی که انسان به خوبی از آن آگاهی ندارد و نتیجه گیری بر اساس گمانه ها، نه تنها انسان را متهم به بیان مطالب بی پایه می کند، بلکه او را به پاسخگویی در درگاه الهی وا می دارد. بیشتر این قضاوت ها آلوده به افترا و برخاسته از شخصیتی حقیر است که برای اثبات ادعاهای خود، به استدلال های موهوم و قراین ضعیف متوسل می شود. حاصل چنین تلاش هایی، آمیختن حق و باطل و ایجاد سردرگمی و اختلاف در جامعه و سرانجام اتلاف نیروها، امکانات و قابلیّت های موجود اجتماعی است. امام جواد(ع) در بیانی روشنگر می فرمایند: «اگر نادان ساکت بماند، هیچ گاه مردم دچار اختلاف نمی شوند».

علم و فروتنی

تکبر و خودبینی، ویژگی انسان های عاجز است؛ کسانی که ظرفیت ها و دیدگاه هایشان چنان کوته بینانه است که با برخورداری از اندک علم، قدرت، ثروت، مقام یا حتی تقوایی، خود را بزرگ می پندارند و برای دیگران ارزش و اعتباری قائل نیستند.

این همه، نشان از خود کم بینی و حقارت فرد است. یکی از عوامل تهدید کننده در این باره، برخورداری از علم و دانش است که ممکن است افراد ضعیف النفس را به وادی تکبر و خودبرتربینی بکشاند. در حالی که عالمان خودساخته، نه تنها با فزونی یافتن دانش خود، خویش را نمی بازند، بلکه به زیور فروتنی آراسته تر می شوند. چنان که سخن امام جواد(ع) گویای این حقیقت است: «آراستگی علم به فروتنی است.»

خرد و ادب نیکو

اگر هوش را قدرت انطباق و سازگاری فرد با محیط بدانیم، رفتار مؤدبانه و احترام آمیز را می توان یکی از جلوه های هوشمندی دانست؛ زیرا چنین رفتاری در هر محیطی پسندیده، و با هر وضعی سازگار، و برای همگان شایان پذیرش است. از این رو عاقل رفتار نیکو را همواره چراغ راه و راهنمای زندگی خود قرار می دهد و بر سخن امام جواد(ع) پای می فشارد که «ادب نیکو زینت عقل است.»

گشاده رویی، ویژگی افراد بزرگوار

شخص گشاده رو نه تنها موجب انبساط خاطر خود و رضایت از زندگی می شود، بلکه قادر است، این احساس را به افراد پیرامون خود نیز منتقل کند و آنها را در این تجربه خوش آیند سهیم کند. اهمیت گشاده رویی به حدّی است که امام جواد(ع) داشتن این ویژگی را زینت بخش بزرگواران می داند و می فرماید: «گشاده رویی، زینت افراد بزرگوار است».

عوامل موفقیت و عدم پشیمانی

تفکر و اندیشه، مشورت، بررسی همه جانبه، پرهیز از شتاب زدگی و نیز برنامه ریزی و اقدام قاطعانه همراه با توکل به پروردگار، تضمین کننده موفقیت افراد در دست یابی به اهداف است. امام جواد(ع) در این باره به سه چیز تصریح می کنند: «پرهیز از شتابزدگی، مشورت و بهره گیری از نظر دیگران و توکل به خدا پس از تصمیم».

دانیال حیدری

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  راه اندازی وبلاگ

 

درآستانه سیزده رجب وبلاگم رودوباره راه اندازی میکنم.

سیزده رجب میلاد فرخنده گوهر ولایت در صدف کعبه است. مولودی که محبتش دلهای عاشقان فضیلت را روشن ساخته و مولایی که ولایتش کیمیای دگرگون ساز دلها وزندگیهاست گنج "علی دوستی" عطیه ای الهی در قلوب شیعیان است.  
سیزده رجب تولد زمزم زلال عترت است. تولدی که چشمه عبودیت را در جانهای خفته جوشان می کند و نورش مشعل فروزان راه رسالت نبی اکرم ص است سیزده رجب آینه حق نما در طلیعه خط ولایت است . عشق او آینه دل را صفا و جلا می دهد و ولای او مرز قبولی طاعات بندگان است
.
از برای ناد علی (ع) هفتصد خاصیت ذکر کرده اند و در تمام مهمات آنرا موثر دانسته اند و طریقه ختم ناد علی کبیر آنست که اگر کسی را مهمی عظیم پیش آید ناد علی (ع) را 7 نوبت به نیت آن مهم بخواند البته برآورده خواهد شد.
اگر بعد از نماز صبح به نیت مال و ثروت، روزی 9 بار بخوانی ثروتمند گردی.
اگر جهت ادای قرض 15 روز و روزی 22 مرتبه بخوانی قرضت ادا میگردد.
اگر کسی این دعا را با خود داشته باشد از شر جمیع حیوانات و جن و انس محفوظ باشد
و دعا این است:
بِسمِ الله الرحمن الرحیم نادِ علیّاً مَظهَرَ العَجائِبِ تَجِدهُ عَوناً لَکَ فی النَّوائِبِ لی إلَی اللهِ حاجَتی وَ عَلَیهِ مُعَوَّلی کُلَّما أمَرتَهُ وَ رَمَیتَ مُنقَضی فی ظِلِّ اللهِ وَ یُضلِلِ اللهُ لی أدعُوکَ کُّلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ سَیَنجَلَی بِعَظَمَتِکَ یا اللهُ یا اللهُ یا اللهُ بِنُبُوَّتِکَ یا مُحَمَّدُ یا مُحَمَّدُ یا مُحَمَّدُ بِوِلایَتِکَ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ، اَدرِکنی بِحَقِّ لُطفِکَ الخَفِیِّ، اللهُ اَکبَرُ اَنَا مِن شَرِّ اَعدائِکَ بَریءٌ بَریءٌ بَریءٌ، اللهُ صَمَدی مِن عِندِکَ مَدَدِی و عَلَیکَ مُعتَمَدی بِحَقِّ اِیّاکَ نَعبُدُ و اِیّاکَ نَستَعینُ یا اَبَا الغَیثِ اَغِثنی یا اَبَا الحَسَنَینِ اَدرِکنی یا سَیفَ اللهِ اَدرِکنی یا حُجَّةَ اللهِ اَدرِکنی یا وَلِیَّ اللهِ اَدرِکنی بِحَقِّ لُطفِکَ الخَفِیِّ یا قَهّارُ تَقَهَّرتَ بِالقَهرِ و القَهرُ فی قَهرِ قَهرِکَ یا قَهّارُ یا قاهِرَ العَدُوِّ یا والِیَ الوَلِیّ یا مَظهَرَ العَجائِب یا مُرتَضی عَلِیّ رَمَیتَ مَن بَغی عَلَیَّ بِسَهمِ اللهِ وَ سَیفِ القاتِلِ اُفَوِّضُ اَمری اِلَی اللهِ اِنَّ اللهَ بَصیرٌ بِالعِبادِ وَ اِلهُکُم إلهٌ واحِدٌ لا إلهَ إلّا هُوَ الرَّحمنُ الرَّحیم، أدرِکنی یا غِیاثَ المُستَغیثینَ یا دَلیلَ المُتَحَیِّرینَ یا أمانَ الخائِفینَ یا مُعینَ المُتَوَکِّلینَ یا راحِمَ المَساکینَ یا إلهَ العالَمینَ بِرَحمَتِکَ وَ صَلَّی اللهُ عَلی سَیِّدنا مُحَمَّدٍ وآلِهِ أجمَعینَ وَ الحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمین

دانیال حیدری

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  یا حسین

 

بسم رب الشهداء


السلام علیک یا فاطمه الزهراء


دلتنگ توام یا سیدی یا حسین


علیک منی السلام


ای وای من جان بر لبم ،من وارث غم زینبم


گریه شده روز و شبم


ماندم در این دنیا تک و تنها،  بدون یار و کس


ای راس روی نی ، بگو تا کی، بمانم در قفس


صدها گله دارم به دل ،از این پلیدان ای خدا


بر روی نی رفته گلم ،خندان عدوی بی حیا


میمیرم از داغت اخا، من هستم و شام بلا


طفلان و سرهای جدا، پیرم از این دنیا بدون تو، زخود دل کنده ام


 تنها به امید نگاه تو حسین من زنده ام


برگو مگر عباس من،


 من را نداند جان خود، اما به پیش محملم ،می بندد او چشمان خود


من یادگار بوتراب، خون سرم گشته نقاب 


وای از منو بزم شراب


آتش زده جانم، به سامانم ،نگاه دشمنان


طاقت ندارم تا ،ببینم من ،به دستش خیزران


قرآن من کو پیکرت


جانم فدای این سرت


قربان قرآن خواندنت


قربان صوت حنجرت


 


یا سیدی و مولای سلام بر تو یا حسین


ای که قلبم سراسر ، ملک و قلمرو عشق توست یا حسین


به عشق وجود تو زنده ام یا حسین


خدا را هزاران بار، خدا را هر لحظه، خدا را هر نفس شکر که حسین (ع) را آفرید و مرا با عشق حسین (ع) آشنا کرد.


ای ارباب کرم و معرفت و بزرگی حسین جان


ای سیدی که به هر که بنگری از خود بیخود شود و در دریای نگاهت تا ابد غرق شود حسین جان


گوشه چشمی یا حسین یا حسین یا حسین


فلعن الله امه قتلتک


فاسأل الله الذی اکرم مقامک و اکرمنی بک أن یرزقنی طلب ثارک مع امام مهدی (ع) من اهل بیت محمد صل الله علیه واله


یا حق ،یا علی ع


   

دانیال حیدری

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  یا حسین

 

بسم رب الشهداء


السلام علیک یا فاطمه الزهراء


دلتنگ توام یا سیدی یا حسین


علیک منی السلام


ای وای من جان بر لبم ،من وارث غم زینبم


گریه شده روز و شبم


ماندم در این دنیا تک و تنها،  بدون یار و کس


ای راس روی نی ، بگو تا کی، بمانم در قفس


صدها گله دارم به دل ،از این پلیدان ای خدا


بر روی نی رفته گلم ،خندان عدوی بی حیا


میمیرم از داغت اخا، من هستم و شام بلا


طفلان و سرهای جدا، پیرم از این دنیا بدون تو، زخود دل کنده ام


 تنها به امید نگاه تو حسین من زنده ام


برگو مگر عباس من،


 من را نداند جان خود، اما به پیش محملم ،می بندد او چشمان خود


من یادگار بوتراب، خون سرم گشته نقاب 


وای از منو بزم شراب


آتش زده جانم، به سامانم ،نگاه دشمنان


طاقت ندارم تا ،ببینم من ،به دستش خیزران


قرآن من کو پیکرت


جانم فدای این سرت


قربان قرآن خواندنت


قربان صوت حنجرت


 


یا سیدی و مولای سلام بر تو یا حسین


ای که قلبم سراسر ، ملک و قلمرو عشق توست یا حسین


به عشق وجود تو زنده ام یا حسین


خدا را هزاران بار، خدا را هر لحظه، خدا را هر نفس شکر که حسین (ع) را آفرید و مرا با عشق حسین (ع) آشنا کرد.


ای ارباب کرم و معرفت و بزرگی حسین جان


ای سیدی که به هر که بنگری از خود بیخود شود و در دریای نگاهت تا ابد غرق شود حسین جان


گوشه چشمی یا حسین یا حسین یا حسین


فلعن الله امه قتلتک


فاسأل الله الذی اکرم مقامک و اکرمنی بک أن یرزقنی طلب ثارک مع امام مهدی (ع) من اهل بیت محمد صل الله علیه واله


یا حق ،یا علی ع


   

دانیال حیدری

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

   

 

دانیال حیدری

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  ميريم کرببلا

 

پا برهنه ها میریم کرببلا

دیدن حسین شاه کربلا

چی میگیم تو راه ما هیئتیا

یا حسین میگیم میریم کرببلا

بر سینه زنان با ذکر حسین

ما راهی میشیم بین الحرمین

با عشق و جنون سوی نینوا

با نیابت از آقامون رضا

سوی کربلا هروله کنان

ذکر ما میشه صاحب الزمان

دانیال حیدری

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

   

 

مراسم هيئت مکتب الشهدا هر شب راس ساعت ۸  در حسينيه شهيد رياحی اسلام آبادغرب

  التماس دعا

دانیال حیدری

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  دعاء عهد

 

 دعاء  عهد  

 (اَللّهُمَّ رَبَّ الْنُّورِ العَظيمِ وَرَبَّ الكُرْسِيّ الرَّفِيعِ وَرَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ ومُنْزِلَ التَّوْريةِ وَالْأنْجِيلِ وَالزَّبُورِ وَرَبَّ الظِّلِّ وَالْحَروُرِ وَمُنْزِلَ الْقُرْآنِ الْعَظيمِ وَرَبَّ الْمَلائِكَةِ الْمُقَرَّبِينَ وَالْأنْبياءِ وَالْمُرْسَلِينَ اَللّهُمَّ إِنّي اسْأَلُكَ بِوَجْهِكَ الْكَرِيمِ وَبِنُورِ وَجْهِكَ الْمُنِيرِ وَمُلْكِكَ الْقَديمِ ياحَيُّ ياقَيُّومُ أَسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذي اَشْرَقَتْ بِهِ السَّمواتُ وَالْأرضُونَ وَبِإسْمِكَ الَّذي يَصْلَحُ بِهِ الأَوّلوُنَ والآخِروُنَ ياحَيّاً قَبْلَ كُلَّ حَيٍّ وَيا حَيّاً بَعْدَ كُلِّ حَيٍّ وَياحيّاً حينَ لاحَيَّ يامُحْيِيَ الْمَوْتى وَمُميتَ الْأَحياءِ ياحَيُّ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ اَللّهُمَّ بَلِّغْ مَوْلانا اَلإمامَ الهادِيَ الْمَهْدِيَّ الْقائِمَ بِأمْرِكَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ الطّاهِريِنَ عَنْ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِناتِ في مَشارقِ الْأرْضِ وَمَغارِبها سَهْلِها وَجَبَلِها وَبَرِّها وَبَحْرِها وَعَنّي وَعَنْ وَالِدَيَّ مِنَ الصَّلَواتِ زِنَةَ عَرْشِ اللّهِ وَمِدادَ كَلِماتِهِ وَما اَحْصاهُ عِلْمُهُ وَأَحاطَ بِهِ كِتابُهُ اَللّهُمَّ إنّي اُجَدِّدُ لَهُ في صَبِيحَةِ يَوْمي هذا وَما عِشْتُ مِنْ اَيّامي عَهْداً وَعقْداً وَبَيْعةً لَهُ في عُنُقي لا اَحُولُ عَنْها وَلا أَزُولُ أبَداً اَللّهُمَّ اجْعَلْني مِنْ اَنصارِهِ وَاَعْوانِهِ وَالذَّابّينَ عَنْهُ وَالْمُسارِعينَ إِلَيْهِ في قَضاءِ حَوائِجِهِ والْمُمْتَثِلينَ لأوامِرِهِ وَالْمُحامِينَ عَنْهُ وَالسّابِقينَ اِلى إِرادَتِهِ وَالْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ يَدَيْهِ اللّهُمَّ إنْ حالَ بَيْني وبَيْنَهُ الْمَوْتُ الَّذي جَعَلْتَهُ عَلى عِبادِكَ حَتْماً مَقْضِيّاً فَأَخْرِجْني مِنْ قَبْري مُؤْتَزِراً كَفَني شاهِراً سَيْفي مُجَرِّداً قَناتي مُلَبِّياً دَعْوَةَ الدّاعي في الْحاضِرِ وَالْبادي اَللّهُمَّ اَرِنِي الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ والْغُرَّةَ الْحَمِيدَةَ واكْحُلْ ناظِري بِنظْرَةٍ مِنّي إلَيهِ وَعَجِّلْ فَرَجَهُ وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ وَاَوُسِعْ مَنْهَجهُ وَاسْلُكْ بي مَحَجَّتَهُ وَاَنْفِذْ اَمْرَهُ وَاشْدُدْ اَزْرَهُ واعْمُرِ اللّهُمَّ بهِ بِلادَكَ وَاَحْي بِهِ عبادَكَ فَإنَّكَ قُلْتَ وَقَوْلُكَ الْحَقُّ ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النّاسِ فَاظْهِرِ اللّهُمَّ لَنا وَلِيَّكَ وَاَبْنَ بِنْتِ نَبِيِّكَ الْمُسَمّى بِاسْمِ رَسْولِكَ صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلّمَ حَتّى لايَظْفَرَ بِشْي‏ءٍ مِنَ الْباطِلِ إِلاّ مَزَّقَهُ وَيُحِقَّ الْحَقَّ ويُحَقّقَهُ وَاجْعَلْهُ اللّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلوُمِ عِبادِكَ وَنَاصِراً لِمَنْ لايَجِدُ لَهُ ناصِراً غَيْركَ وَمُجدِّداً لِما عُطِّلَ مِنْ أَحْكامِ كِتابِكَ وَمُشَيّداً لِما وَرَدَ مِنْ أَعْلامِ دِينِكَ وَسُنَنِ نَبِيّكَ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَاجْعَلْهُ اللّهُمَّ مِمِّنْ حَصَّنْتَهُ مِنْ بَأْسِ الْمُعْتَدينَ اَللّهُمَّ وَسُرَّ نَبِيّك مُحَمَّداً صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ بِرُؤْيَتِهِ وَمَنْ تَبِعَهُ عَلى دَعْوَتِهِ وَارْحَمِ اسْتِكانَتَنا بَعْدَهُ الَلّهُمَّ اكْشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هِذهِ الْاُمَّةِ بِحُضُورِهِ وَعجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعيداً وَنَراهُ قريباً بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمين).

  *      * 

دانیال حیدری

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

   

 

وبلاگ هبئت مکتب الشهدا اسلام آباد غرب

مرسم هفتگی سه شنبه شب ها

ساعت . ۷.۳۰

 

 

   ( التماس دعا )

دانیال حیدری

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  دعا براى فرج

 

دعا براى فرج

« و أكثروا الدّعا بتعجيل الفرج فإنّ ذلك فرجكم » .

يعنى براى تعجيل فرج ; بسيار دعا كنيد ، پس بدرستيكه اين دعاء موجب فرج شما است .

توفيق زيارت حضرت

l لو ان اشياعنا وفقهم الله لطاعته على اجتماع من القلوب فى الوفاء بالعهد عليهم لما تأخر عنهم اليمن بلقائنا و لتعجلت لهم السعادة بشاهدتنا على حق المعرفة و صدقها منهم بنا    بحارالانوار، ج 51

اگر شيعيان ما كه خداى آنان را طاعتشان توفيق دهد ـ با دلهايى يكپارچه بر عهد خويش وفادار بودند به يمن لقاى ما نائل مى شدند و سعادت ديدار ما به آنها روى مى آورد، ديدارى كه با شناخت حقيقى و درست ايشان نسبت به ما، همراه بود.

بهره مندى از امام غائب

l اما وجه الانتفاع بى فى غيبتى فكالانتفاع بالشمس اذا غيبتها من الابصار السحاب الاحتجاج، ج 2، ص 602

و اما نحوه بهره گيرى از من در دوران غيبتم، همچون بهره گيرى از خورشيدى است كه ابرها آن را از ديدگان پنهان داشته باشند.

l و انى لامان لاهل الارض كما ان النجوم امان لاهل السماء      غيبة الطوسى، ص 292 و 293

من امان اهل زمين هستم همانطور كه ستارگان امان اهل آسمانند.  

  l«و بى يدفع الله البلاء عن اهلى و شيعتى»     اكمال الدين، بحارالانوار، ج 52، ص 30

و پروردگار به سبب من بلا را از خاندان و شيعيانم دور مى گرداند.

توجه امام زمان به شيعيان

l انا غير مهملين لمراعاتكم ولا ناسين لذكر كم و لولا ذلك، لنزل بكم اللاوا و اصطلمكم الاعداء          غيبة الطوسى، ص 292

ما در رسيدگى به شما كوتاهى نكنيم و ياد شما را از خاطر نبريم، و اگر چنين بود سختى شديد بر شما وارد مى شد و دشمنان شما را ريشه كن مى ساختند.

آگاهى از  احول مردم

l«فانا يحيط علمنا بانبائكم ولا يعزب عنا شىء من اخباركم».           مجالس المفيد، بحارالانوار، ج 53، ص 175

براستى كه علم ما بر اوضاع شما، احاطه دارد و هيچ چيز از احوال شما بر ما پوشيده نيست.

وظيفه شيعيان

l «فليعمل كل امرء منكم ما يقرب به من محبتنا»            بحارالانوار، ج 53، ص 176

پس هر يك از شما بايد به جا آورد، آنچه را كه به سبب آن به محبت ما نزديك مى شود.

راه رسيدن به معارف الهى

  l «طلب المعارف من غير طريقنا اهل البيت مساوق لانكارنا»           منقول از دين و فطرت، ج 1

جستجوى معارف، جز از راه ما خاندان رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) برابر با انكار ماست.

دعاى حضرت

   lاللهم انا نرغب اليك فى دولة كريمة تعزبها الاسلام واهله و تذل بها النفاق و اهله ...

خداوندا! ما از تو اميد داريم كه دولت بزرگوارى را كه به اسلام و پيروانش عزت بخشد و نفاق و حاميانش را خوار گرداند، برقرار سازى.

راويان احاديث

 (وَأَمَّا الْحَوادِثُ الْواقِعَةُ فَارْجِعُوا فيها إِلى رُواةِ حَديثِنا، فَإِنَّهُمْ حُجَّتي عَلَيْكُمْ وَأَنَا حُجَّةُ اللّه).

   و اما در مورد مسائل و حوادث جديدى كه براى شما پيدا مى شود، به كسانى كه احاديث ما را روايت مى كنند رجوع كنيد. (به كسانى كه سخنان ما خاندان رسالت را براى شما مى گويند مراجعه كنيدو نه به كسانى كه از خودشان در مى آورند.) و اين دسته حجّت من بر شمايند و من حجّت خدا بر همه شما هستم.»

معرفى امام زمان

 (أَنَا بَقِيَّةُّ اللّهِ في أَرْضِهِ وَالْمُنْتَقِمُ مِنْ أَعْدائِهِ، أَنَا خاتَمُ الْأوْصِياءِ وَبي يَرْفَعُ اللّهُ الْبلاءَ عَنْ أَهْلي وَشيعَتي).  

من باقيمانده خدا در زمين او و انتقام گيرنده از دشمنان او هستم  ،  من پايان بخش سلسله جانشينان پيامبرم و بسبب من است كه خداوند بلاها را از خاندان و شيعيان من درو مىنمايد

الامام المهدي(عليه‏السلام)، بيروت، مؤسسة الوفاء، ص  543 - 542نقلاً عن الزام الناصب، ج     352 _ 353

اداء حق اللّه

 (وَنَحْنُ نَعْهَدُ إلَيْكَ أَيُّهَا الْوَليُّ الْمُخْلِصُ الْمُجاهِدُ فِينا الظّالِمِينَ أَيَّدَكَ اللّهُ بِنَصْرِهِ الّذي أَيَّدَ بِهِ السَّلَفَ مِنْ أَوْلِيائِنَا الصّالِحِينَ: أَنّهُ مَنِ اتَّقى رَبّهُ مِنْ إخْوانِكَ فِي الدِّينِ، وَأَخْرَجَ مِمّا عَلَيْهِ إِلى مُسْتحقِّيهِ، كان آمِناً مِنَ الْفِتْنَةِ الْمُبْطِلَةِ، وَمِحَنِها الْمُظْلِمَةِ الْمُضِلَّةِ ومَنْ بَخِلَ مِنْهُمْ بِما اَعادَهُ اللّهُ مِنْ نِعْمَتِهِ عَلى مَنْ أمَرَهُ بِصِلَتِهِ، فَإنّهُ يَكُونُ خاسِراً بِذلِكَ لأُوْلاهُ و اخريه).

ما با شما عهد مى كنيم كه هركسى از برادران دينى شما (شيعيان) كه تقوى را سرمايه خويش قرار دهد از فتنه هاى گمراه كننده ظلمت خيز در امان خواهد بود  و اگر كسى بر خلاف وظيفه رفتار كرده، از آنچه بايد عمل كند بخل ورزد، مسلماً خسران و زيان دو جهان نصيبش خواهد شد.

(الاحتجاج، ج 2ص  499 بحار الانوار، ج 53ص  177 (م. خ)، (نقلاً عن الاحتجاج).

  *      *      *  

زمان ظهور   

واما ظهور الفرج فانه الى الله عزوجل، كذب الوقاتون،

 اما وقت ظهور ما موكول و منوط به اراده خداوند عزوجل است و هر كس براى ظهور ما وقت

دانیال حیدری

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

   

 

السلام عليک يا ابا عبد الله

 مراسم هفتگی زيارت عاشورا مکتب الشهدا اسلام اباد غرب

هر سه شنبه راس ساعت ۸

التماس  دعا

 

دانیال حیدری

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  سيد جواد ذاکر

 

 مداح اهل بيت سيد جواد ذاکر

دانیال حیدری

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  حسین

 

قافله قافله غم زدگان است حسین   از پی خویش کجا می بری این قافله را

فدای رخ جانان   شده بر ما نمایان   تو مصباح شهیدان   تو ای شمع فروزان

یا حسین شمع فروزان  حسینم ای برادر  حسینم ای برادر

آن شبی کز سر نی رفت سرت کنج تنور    چشم من خواند به سمت رخ تو نافله را

بین من با سر تو فاصله ایجاد شده است   پیشتر آی که تا کم کنی این فاصله را

حسین جان منی تو    که جانان منی تو    حسین آرام قلب     پریشان منی تو

یا حسین جان منی تو     یا حسین جان منی تو

شرط من با تو در این داغ شکیبایی بود    لیک برده است فراغت زدلم حوصله را

نشکند تا که جبین زینب محزون (یاسر)     قصه کوتاه کن و ختم کن این غائله را

حسین آیم بسویت   فدای تارمویت   که می افشاند امشب     به من خون گلویت

یا حسین خون گلویت

دانیال حیدری

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو

 

  هلالی

 

دانیال حیدری

هر چه ميخواهد دل تنگت بگو